


فدات بشم من![]()
جمعه 29 آبان
در حالیکه با سیب مورد علاقه ش (عروسکی) بازی میکرد و می پروند تو هوا و دوباره می گرفتش 
بی مقدمه گفت: سوگند میخورم که کوشا باشم.
کــَشـــــتی(اینو بر وزن تک بیر و خیلی محکم و با صلابت بخونید ،مثل وقتهایی که میخوان به نظامی ها درجه بدهند
) بعدشم گفت الله اکبر ،الله اکبر.......
من و محمد: ![]()
بهش گفتم عزیز دلم کشــتی نیست
اونکه بچه ها می گن تکبیره،
بعدشم اینو از کجا یاد گرفتی که سوگند میخورم کوشا باشم؟![]()
علی: این آخرین قسمت از دعای صبحگاهیه
که هر صبح یکی از بچه ها سر صف می خونه.
مهدی: مامان،کوشا یعنی چی؟![]()
من: پر تلاش،کسیکه برای یادگیری کوشش زیادی میکنه.![]()
مهدی:سوگند یعنی چی؟![]()
من:یعنی قسم میخورم.![]()
مهدی: اوهوم![]()
***********
مهدی: فاطمه خانم معلـّم ما ،وقت بازی میگه: دقّت کن ،دقّت کن !!آفرین آفرین،باهوش باهوش.![]()
فاطمه :خوب بعضی معلمهای ما هم میگن دقت داشته باشین.![]()
مهدی:
**********
مهدی: درسمون روز سه شنبه او اول و غیر اول و الان میتونیم بنویسیم.بود- سود- بودَم- مسموم-بو- مو-آسود-
ته تغاری گلم از کتاب داستانهاش کلماتی رو که خوندنش رو(تو کتاب بخوانیم)یاد گرفته پیدا میکنه
و با شور و شوق وصف نا پذیری می خونه
و با هیجان میاد و به منم میگه تا مطمئن بشه درست خونده.
گزارش مصور بازی با سیب مورد علاقه ته تغاری![]()