تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th PicLilypie 6th to 18th Ticker آقا مهــــــــــدی مـــــــــا
مذهبی-علمی

دوشنبه 10 تیر

 

مهدی: مامان میدونی اولین کسیکه بدنیا اومد اسمش کی بود؟

 

من: کی بود؟

 

مهدی: حضرت آدم(ع)

 

من:بله ،پسرم ،بعدش با حــوّا ازدواج کرد و خدا بهشون دو تا پسر داد یکی هابیل و یکی قابیل.

 

مهدی: مامان یه پسر دیگه هم داشتند ،اسمش سابیل بود.

 

من:

 

******

مهدی: مامان میدونی عسل چه جوری درست میشه؟

 

من: خوب تو بگو؟؟

 

مهدی: زنبور عسل میره با دستاش گلها رو می فشاره ،بعد شیره ی گل میریزه تو اون ظرفه که با خودش آورده ،بعد که ظرفه پر شد می بره تو خونش (آموزش برنامه های کودک)و ما آدما میریم راحت غذای زنبور عسل بدبخت رو برمیداریم و با کره میخوریم

 

من:

 

 

 

نوشته شده توسط حدیثه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 9:40 | لینک ثابت |

علمی-مذهبی

شنبه 8 تیر

 

مهدی:مامان میدونی باطری از چی درست میشه؟

من: از چی؟

مهدی:خوب معلومه از برق.

من:چطور؟

مهدی: چون هر وقت باطری میذارم رواسباب بازیهام چراغهاش روشن میشه.

من:

 

********

مهدی: مامان میدونی شیطون هم تو بهشت بوده؟

من: بله .

مهدی: مامان ،میدونی خدا به شیطون میگه: به یه نفر ر ِژده(سجده) کنه ،به حرف خدا گوش نکرده ،خدا هم از بهشت بیرونش کرد.

 

من:بله پسرم ،اون یه نفر حضرت آدم(ع)بوده، مجید دلبندم ،شیطون  رژده هم قرار نبود بکنه سجده بود حالا تو اینا رو از کجا میدونی؟

 

مهدی: مامان اینا رو خاله برام گفته.

 

 

پ ن: امروز دهم تیر ماه مصادف با دومین سالگرد تولد پرهام جون پسر عزیز و دوست داشتنی مامان زمانه  مهربونه.این روز قشنگ رو از طرف خودم و بچه هام به این گل پسر و خانواده گرامیش مخصوصاً دوست عزیزم زمانه جون تبریک شاد باش عرض میکنم.و از صمیم قلب از خداوند بزرگ براش آرزوی طول عمر با عزت دارم. انشاءالله سالهای سال این روز رو در کنار هم با تندرستی و دلخوشی جشن بگیرند.

پرهام جون تولدت مبارکBirthday Party

           

Tavalodet Mobarak:*                         

 

                               الهی همیشه تندرست و شاد باشی

نوشته شده توسط حدیثه در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 9:19 | لینک ثابت |

از همه ی شما التماس دعا دارم
دوستان عزیز ومهربونم سلام

اومدم ازتون خواهش کنم برای شفای بیمار ۴ساله ی ما(پسر عمه ی مهدی) که الان ۱۲ روزه که تو بیمارستان بستریه دعا کنید.

حالش اصلا خوب نیست ودکترا فقط گفتند دعا کنید.

 عاجزانه از شما مهربانان التماس دعا دارم.

خدایا تو رو به حرمت زهرای مرضیه(س) این پسر کوچولو رو صحیح و سلامت به آغوش بابا و مامانش برگردون.الهی آمین

 

بعدا اضافه شد:۶/۴/۱۳۸۷ ساعت ۲:۴۸ بعد از ظهر

از همه شمامهربانان که باعث نگرانیتون شدم و ناراحتتون کردم عذرخواهی میکنمو از همه تون بخاطر دعاهای خالصانه تون و محبتی که کردید صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.خدارو صدهزار مرتبه شکر تب بیمار کوچولو که اسمش محمد ه خیلی اومده پایین ولی هنوز در بخش I C U اطفال بستریهمتاسفانه بدلیل تشخیص اشتباه یکی از متخصصین اطفال و نتیجتاْ تجویز دارو ی اشتباه محمد دچار حساسیت دارویی شده و بیماری تشدید پیدا کرده و تب محمد به ۵/۴۱ میرسه و دچار تشنج میشه بیماری که یه عفونت ویروسی بوده و این ویروس وارد خون شده بود به اشتباه مخم*لک تشخیص داده شده بود و دیگه داروها جواب نمیداد و این برای این پسر بچه ی معصوم مشکل بوجود آورده بود که از دیروز عصر خدارو شکر داروها دارند اثر میکنند و با آزمایش خون معلوم شده که ویروس داره از خون خارج  میشه و بلطف خدا و دعای همه ی دوستان و عزیزان خدا  به پدر مادر مهربونش رحم کرد .باز هم صمیمانه تشکر میکنم و از خدای بزرگ میخوام که هیچوقت کوچولوهای دوست داشتنی تون به بیماری و تب دچار نشن انشاءالله

 

پ ن :راستی دیروز ۵ تیر ماه تولد خواهر خوب و عزیزم (خاله مهدی) هم بود که از بس نگران محمد کوچولو بودم نتونستم از تولد و تبریک چیزی بنویسم که با تاخیر تولد شو از صمیم قلب و با تمام وجود تبریک میگم و امیدوارم همیشه سلامت و دلخوش باشه که مهربونترین خواهر دنیاستانشاءالله سالهای سال با تندرستی و دل خوش این روز رو جشن بگیره

خواهر عزیزم تولدت مبارکبا آرزوی بهترینها برای بهترین و مهربونترین خواهر دنیا

نوشته شده توسط حدیثه در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 8:37 | لینک ثابت |

روز مـــــادر بر همگان مبارک باد
 

 السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

   

ولادت با سعادت انسیة الحوراء

ام ابیها

 

فاطمة الزهرا سلام الله علیها

 

و روز زن و مادر بر همگان مبارک باد

 

                                          

سالروز ولادت با سعادت فاطمه زهرا (س) سروربانوان جهان،عطای خداوند سبحان،کوثر قرآن،همتای امیر مؤمنان (ع)و الگوی بی بدیل تمام جهانیان بر همه زنان عالم بویژه مامانم و مامان همسرم و همینطور شما دوستان عزیز و مادران نمونه و فداکار مبارک باد.

 

بزرگ بانویی که مهر آمیزترین حکمت الهی،کوثر خاتم شد تا پایان یک رسالت را به آخر رساند،

عطای وجودش در وسعت بیکران عطش ما جاری شود،تا آنگاه ما بتوانیم از همه ی سراب ها رها شویم و از چشمه ی حقیقتش سیراب...

با اینکه کمتر کسی به کــُنـه وجودی او رسیده،ولی برای تشنگان حقیقت امکان دستیابی به ایشان از طریق علم و عمل به سیره و گفتار آن صدیقه کبری(س) میسر است.

 

 

                    

  فاطمی باشیم و فاطمی بمانیم انشاءالله                                           

                                                                  التماس دعا

 

نوشته شده توسط حدیثه در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 8:19 | لینک ثابت |

ادامه بحث های شبانه ته تغاری

یکشنبه 2 تیر

 

طبق معمول بعد از خاموش شدن لامپهای خونه...

 

مهدی:مامان،بچه ها وقتی تو دلِ مامانشون هستند فقط استخوون دارن؟

من:نه ،گوشت و پوست هم دارن

مهدی:پس چه جوری تو دلِ مامانشون جا میشن؟

من: آخه بچه خیلی کوچولوهه ،بعدشم پاهاشو دستاش رو جمع کرده

مهدی: بدبخت (بچه) ،چقدر باید سختی بکشه!!!

من:الهی فدات بشم ،خوب دیگه خدا مواظبشه تا به اندازه ی کافی بزرگ بشه بعد بدنیا بیاد.

مهدی:وقتی بدنیا اومد ،میتونه هیچی بخوره؟

من:خوب معلومه ،فقط شیر مامانش.

مهدی: بعدش 5 سالش شد هم میتونه شیر بخوره؟(بچم خودشو میگفت که 5 سالشه)

من:نـــــــــــــه، از شیر مامانش ؟؟؟

مهدی: منظورم شیر پاکتی و پاستوریله(پاستوریزه) بود.

من:  مجید دلبندم اونکه تو میگی شیر پاستوریزه است نه پاستوریله!!!

بابا ی مهدی: حالا ایراد نگیر از بچم ،پاستوریزه و استریلیزه رو با هم قاطی کرده ،شد پاستوریله.

من:

مهدی:شیر گاو و شیر کیلویی که میتونه بخوره(بچه 5 ساله)

من:بله عزیز دلم میتونه و باید بخوره تا استخونهاش قوی بشه.

 

بحث اولش با من تموم شدو رفت سر جاش خوابید و بحث دوم رو با داداشش علی شروع کرد و منم صداشونو می شنیدم.

 

علی:مهدی من هر رنگی رو گفتم تو هر چیزی که به اون رنگه و یادت اومد خیلی سریع بگو (به اندازه ی یک-دو-سه )گفتنِ من فقط وقت داری.

مهدی:باشه

 

*****

علی: سیاه

مهدی:عزاداری

 

علی:قرمز

مهدی:خون

 

علی:آبی

مهدی:آسمون

 

علی:سفید

مهدی:شیر

 

علی:زرد

مهدی:آفتاب

 

علی:نارنجی

مهدی:آتیش

 

علی: رنگ و وارنگ

مهدی:رنگین کمون

 

علی:سبز

مهدی:زمین

 

توضیحات:حالا وقتی این بحث بینشون انجام میشد ،علی بعد از هر جوابی که مهدی میگفت ،بهش میگفت:آفرین درسته ، ولی برای رنگ سفید ،شیر رو قبول نکرد و گفت :ما شیر کاکائو هم داریم ،شیر موز هم داریم و برای رنگ سفید یا باید بگی ابر(که تو آسمونه)یا برف ،و مهدی هم میگفت :من منظورم شیر خالی بود که سفیده ،پس جـــر زنی نکن ،وقتی هم که رنگ سبز رو گفت زمین باز هم علی نپذیرفت و مهدی اینطور منظورشو توضیح داد:من منظورم زمین پارک بود که روش چمنه و چمن سبزه

 

 

*********

 

بازم تولد تولد

 

 

پ ن: امروز سوم تیر ماه سالروز تولد دوست عزیز و مهربونم زهرا جون ،مامان ریحانه دوست داشتنیه .این روز قشنگ که با شب میلاد بانوی دو عالم خانم فاطمه زهرا(س)مقارن شده است رو از طرف خودم و بچه هام به زهرا جون تبریک و شاد باش عرض میکنم .و از صمیم قلب از خداوند متعال برای این دوست عزیز و مهربون آرزوی سلامتی و طول عمر باعزت دارم .انشاءالله سالهای سال این روز قشنگ رو در کنار عزیزانتون جشن بگیرید و تندرست باشید و دلخوش با تقدیم هفت تا رز سرخ به زهرای عزیز

نوشته شده توسط حدیثه در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 7:42 | لینک ثابت |