تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th PicLilypie 6th to 18th Ticker آقا مهــــــــــدی مـــــــــا
دعا برای آپلود!!!!
سلام دوستان عزیزم

چند روز پیش وقتی میخواستم فیلم شعر خوندن مهدی رو آپلود کنم همش disconnect میشدم.

از مهدی که روی پاهام نشسته بود خواستم دعا کنه که ایندفعه(۷۰٪) از فیلم آپلود شده بود دیگه بتونیم کامل فیلم رو آپلود کنیم که عزیز دلم ته تغاری دستاشو بطرف آسمون بلند کرد و گفت: خدایا همه ی مریضها رو شفا بده

من:مهدی جون این دعای خوبیهولی ربطی به دعایی که من گفتم نداره

مهدی: پس چی دعا کنم؟؟؟

من: دعا کن بتونیم فیلم رو کامل آپلود کنیم

مهدی: الهی آمین

من:

مهدی: مامان دعام قبول شد؟؟؟

من: بله خدارو شکر بالاخره فیلم کامل آپلود شد

مهدی: خوب مامان حالا بلند شو برو به کارهات برس تا من بازی کنم

من:چشم من رفتم دیگه.

مهدی:آفرین مامان خوبم

نوشته شده توسط حدیثه در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 7:37 | لینک ثابت |

آرش جون تولدت مبارک!!!

 سلام دوستان عزیزم

این پست تقدیم به آرش عزیز

 

 

Happy  Birthday  To You

 

حالا همه با هم چند تا از عکسهای آرش قشنگه رو توی این آلبوم می بینیم

ورق بزنید

 

                    

 تقدیم به آرش عزیز و دوست داشتنی:

آرش جون تولدت مبارک

 

 آرش جون از طرف خودم و بچه ها تولدت رو تبریک میگم.

امیدوارم سالهای سال این روز قشنگ رو در کنار خانواده عزیز و محترمت

 با سلامتی و دل خوش جشن بگیری.

 

Cool Slideshows

Photo Sharing - Upload Video - Video Sharing - Share Photos
 
 
 
تولد تولد تولدت مبارک
 
 
مهدی: آرش جون تولدت مبارک:*
 
آرش جون تولدت مبارک
 
علی: آرش جون تولدت مبارک:*
 
 
شاد باشید و پر انرژی
 
 
نوشته شده توسط حدیثه در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 7:15 | لینک ثابت |

مرغ عشق مامان!!!

 

سلام دوستان عزیز و مهربونم.

ته تغاری ما مثل همیشه مشغول شیطنت (شیرین کاریه)

دو روز پیش بهش گفتم:مهدی خیلی دوســِت دارم

مهدی:خوب بقیه اش؟؟؟

من:بقیه نداره دیگه من خیلی دوســـــت دارم

مهدی:مامان بگو دیگه؟؟؟

من:خوب ،خودت بقیه شو بگو...

مهدی:باشه مامان ،بقیه اش اینه :تو دلبرمی!تو عشقمی!تو یابــَرمی(یاورمی) ....یاد گرفتی مامان؟؟

منم که خندم گرفته بود محکم توی بغلم گرفتمش و گفتم بله خوشگلم یاد گرفتم.

 

*******

دیروز هم دستاشو به دو طرف باز کرده بود و بالا و پایین تکون میداد

پرسیدم داری چیکار میکنی؟

مهدی:من پرنده هستم

من:آخی نازی بگردم این پرنده ی خوشگلو...حالا مهدی اسمت چیه؟بلبلی؟مرغ عشقی؟؟قناری؟؟؟

مهدی:من مرغ عشقم مامانی

من :بوسیدمش و گفتم همینطوره واقعاً مرغ عشقی

مهدی میخواست پابرهنه بره تو حیاط صداش زدم گفتم مهدی بیا دمپاییتو بپوش.

مهدی:مامان آخه کدوم مرغ عشق دیدی که دمپایی پاش باشه؟؟؟

منم که از حاضر جوابیش خندم گرفته بود گفتم مرغ عشق من مهدی کوچولو.

 

**************

 

از آرزوجون عزیز مامان آرش جون  دوست داشتنی بخاطر راهنماییشون  برای گذاشتن فیلم

کمال تشکر رو دارم.

 

 


Photo Sharing - Upload Video - Video Sharing - Share Photos
 
 
اینم همون فیلم مهدی شعر ۱۲ امام در ضمن اون صدای خنده ی روی فیلم ُخنده ی خوشگل پسر مهربونم علی آقاست
 
 
 
نوشته شده توسط حدیثه در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 10:19 | لینک ثابت |

واکس زدن کفش!!!
 

دوستان عزیزم سلام

هفته قبل خرید بچه ها از شنبه تا سه شنبه بود شنبه برای محمد یکشنبه برای فاطمه و دوشنبه هم برای علی و مهدی.

و برای هر چهار نفرشون همه چی خریدیم.مهدی برای خودش یک جفت کفش چرم قهوه ای انتخاب کرد و از همونموقع ذوق داشت که کفشهام مثل کفشهای باباست و میتونم واکسش بزنم.خلاصه همینکه ما به خونه رسیدیم آقا مهدی کفشها رو آوردند با واکس که کفشهای نو رو واکس بزنند.

من و بابا به مهدی گفتیم الان که نباید کفشت رو واکس بزنی هر وقت پوشیدی و خاکی و کثیف شد یا کهنه بود باید واکسش بزنی اونشب قبول کرد و کفش رو سر جاش گذاشت .

ولی از اون روز تا حالا روزی چند دفعه میره کفشها رو میاره و میگه میخوام واکس بزنم تا کثیف نشه.

حالا ما موندیم به این ته تغاری چطور بگیم که بی خیال واکس زدن کفشها بشه و دست از سر کفشهای نو برداره؟؟؟؟

شما راه حلی ندارید؟؟؟

راستی یه تیکه فیلم از شعر ۱۲ امام که مهدی به زبون خودش (خیلی بامزه) خونده از روز جمعه دارم سعی میکنم آپلود کنم بذارم تو وبلاگش ولی موفق نمیشم

نوشته شده توسط حدیثه در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 8:11 | لینک ثابت |

خوردن سیب زمینی!!!
 

دوستان عزیز و مهربونم سلام

ممنون از لطف شما مهربانان .که به من و بچه ها لطف دارید قربون محبت تک تک شما عزیزان.

*********

و اما در مورد ته تغاری بگم:

دیروز که میخواستم ناهار درست کنم مهدی آقا طبق معمول اومد تو آشپزخونه و

گفت: مامان داری چی میپزی؟

گفتم:سیب زمینی.

مهدی: پس یه دونه سیب زمینی بده بخوریم و صفا کنیم.

من:مهدی ؟این چه طرز صحبت کردنه؟

مهدی:مامان مگه بد گفتم؟

گفتم: خوب نباید اینجوری بگی پسر خوبم.

مهدی: چشم مامان.

گفت:میخوای چی درست کنی؟گفتم:سالاد الویه.طبق معمول کنارم نشست و با دقت تمام به کار من نگاه میکرد.منم وقتی دیدم اینقدر بامزه نشسته داره نگاه میکنه مثل برنامه آشپزی گفتم: مواد لازم....

حالا طرز تهیه رو به شما بیننده ی عزیز توضیح میدم مهدی هم کنارم نشسته بود و خیلی خوشگل می خندید. بعد از اینکه تخم مرغها رو پوست کندم گفتم:حالا نوبت سیب زمینی آب پز شده است و یکی یکی سیبها رو پوست گرفتم و داخل ظرف گذاشتم همینکه داشتم آخرین سیب رو پوست می گرفتم دیدم مهدی داره آب دهنش رو قورت میده بعد گفتم:بعد از اینکه آخرین سیب رو پوست گرفتیم ....مهدی ادامه داد: اونو میدیم به پسرمون مهدی.

منم که دیگه از حرف مهدی داشتم ذوق مرگ می شدم محکم بوسیدمش و گفتم:بله درسته .و سیب رو توی ظرفش گذاشتم نمک زدم و بهش دادم که ببره بخوره.

 

نوشته شده توسط حدیثه در دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 7:27 | لینک ثابت |

فاطمه جون تولدت مبارک!!!
 سلام دوستان عزیزم

این پست تقدیم به فاطمه جون(ملوسکم) از طرف من و بچه ها(مهدی-علی و فاطمه-محمد)

امروز تولد فاطمه جون 

فاطمه جون تولدت مبارک


تولدت مبارک گل پونه

 

 

                     

 

  Cool Slideshows

مرجان جون  اینجا کلیک کن :  تولدت مبارک فاطمه جون

تولدت مبارك مبارك مبارك
تولدت مبارك

رو سقف اين اتاقت
يه عالمه ستاره
مخوايم تولدت رو جشن بگيريم دوباره ه ه ه ه

فشفشه هاي روشن
بادكنكاي رنگي
همگي باهم بخونيم
آخه تو چگده گشنگي
آخه تو چگده گشنگي

چگده گشنگي ا
از همه رنگي ا
لپتو بچشم ا
بچه گشنگم ا

هوشدورودو هوشدورودو
هوشدورودو هوشدورودو

حالا حرف منو گوش كن
فوت كن فوت كن فوت كن
شما رو خاموش كن
فوت كن فوت كن فوت كن
شما رو خاموش كن
يك دو سه
به به چه كيك خوشمزه اي
لپتو بكشم الهي!


نوشته شده توسط حدیثه در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 8:47 | لینک ثابت |

چند تا عکس!!!

  Cool Slideshows

 

عکسهای مهدی آقا  و داداش مهربونش علی آقا

 

با تشکر از آرزو جون مامان آرش عزیز و دوست داشتنی

***********

توجه توجه: آدرس جدید وبلاگ ریحانه جون (امیدم ریحانه) :

http://www.reyhaneh7777.blogfa.com

آدرس جدید وبلاگ پسرای من :یاسین و دانیال (زهرا جون) :

http://zahra1611561.blogfa.com

نوشته شده توسط حدیثه در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 19:6 | لینک ثابت |

 
<