

دوستان عزیزم سلام ،![]()
![]()
امیدوارم حال همگی خوب باشه و از کار خونه تکونی خسته نباشید،
خدا قوّت![]()
![]()
جمعه 24 اسفند
من و بچه ها رفته بودیم طبقه اول(خونه ی بابا بزرگ) ،مهدی هم بعد از بقیه بچه ها (رعایت حق تقدم) در زد و وارد شد(نیم ساعت بعد از ما)و سلام کرد.![]()
مامان بزرگ:سلام عزیزم ،بابات کجاست؟؟؟![]()
مهدی: تو خونه مون (طبقه دوم)![]()
مامان بزرگ : چیکار می کنه؟؟![]()
مامان بزرگ:![]()
**********
پ ن: بابای مهدی مشغول نوشتن صورت وضعیت کارشناسیه ( ب*ی*م*ه* ) بود.![]()
![]()
**********
شنبه 25 اسفند
در پی اعتیاد مهدی به بازیهای رایانه ای
مهدی در حالیکه با( م*و*ب*ا*ی*ل)
مامان حدیثه به طبقه پایین رفته بود
و بازیهای روی (م*و*ب*ا*ی*ل) رو انجام میداد،
هر چی که خاله ها بهش هشدار دادند که تلفن مامانت خراب میشه،
توجه نکرد و به بازی ادامه داد،
خاله ها تصمیم گرفتند کار دیگه ای برای انصراف مهدی از بازی با (م*و*ب*ا*ی*ل) انجام بدهند
بنابراین با تلفن ثابت(خونه ی بابابزرگ)به (م*و*ب*ا*ی*ل) تماس گرفتند
و در کمال تعجب دیدند
که آقا مهدی خیلی خونسرد
و ریلکس داره بازی میکنه
...
خاله بهار: مهدی ،
یکی داره به تلفن مامانت زنگ میزنه ،
برو بده به مامانت.![]()
مهدی: نه خاله ،
غریبه نیست ،از خونه ی بابابزرگه،
ای کــَلــَک
از خونه ی خودتونه![]()
خاله بهار:![]()
![]()
و خونه ی بابا بزرگ با ملودی مخصوص و تصویر یه شاخه گل لیلیومه
مهدی به این دلیل متوجه شد
از کجا تماس گرفتند![]()
پ ن۲: فکر کنم این آخرین آپدیت در سال 86 باشه ،
به بزرگواری خودتون بدیهای من رو ببخشید .![]()
برای همه ی شما عزیزان
و خانواده های گرامی تون
آرزوی سالی مملو از سلامتی ،شادکامی ،سربلندی ،سعادت و موفقیت دارم ،
انشاالله تعطیلات خوب و خوشی رو در کنار عزیزانتون سپری کنید،
لحظه ی تحویل سال ما را هم از دعای خیرتون بی بهره مگذارید.![]()
![]()
برقرار باشید و بهاری![]()
![]()
![]()
شنبه 18 اسفند
بعد از خوردن شام ظرفها رو می شستم
و بقیه آبمیوه میخوردند،
وقتیکه کارم تموم شد
اومدم نشستم و آبمیوه رو باز کردم که بخورم
...
مهدی:مامان اجازه میدی برم کامپیوتر بازی کنم؟؟؟![]()
من: نه
،همین الان بازی کردی ،یادت رفت؟؟؟![]()
مهدی: مامان یا اجازه میدی،
یا خودمو می کـُشم![]()
من:
در حالیکه از تعجب شاخ در آورده بودم ،پرسیدم چطوری خودتو می کشی؟؟؟
مهدی: خیلی سریع آبمیوه رو از دست من گرفت
و شروع به خوردن کرد،
بعدش نفسی تازه کرد و گفت :اینجوری
(اینم شیوه ی جدید خودکشیه)
من و بقیه:![]()
![]()
![]()
![]()
چند وقت ِ که اگه به مهدی
کاری گفته بشه سریع و بدون مکث با دلخوری
جواب میده : مگه من باید اینکارو بکنم؟؟؟
مگه من نو کرتم؟؟؟![]()
ظهر شنبه صدای زنگ در بلند شد
و مهدی بفاصله ی نیم متری از در نشسته بود و نقاشی می کشید،
منم تو آشپزخونه مشغول آشپزی
بودم ...
من: مهدی درو باز کن!!!
مهدی: ای بابا ، مگه من نوکــــرتم؟؟؟

من:
خودم سریع درو باز کردم
و گفتم اشکال نداره نوبت منم میشه.![]()
*****
یکشنبه 12 اسفند
بعد از خوردن شام ،
مهدی به من گفت: مامان به من آب بده!!!
من: ای بابا، مگه من نو کــــــرتم؟؟؟![]()
مهدی: آره مامان!!!پاشو دیگه!!!
من: شرمنده ،نو کــــرتو عوض کن!!!
مهدی: باشه مامان ،
حالا بهم آب بده از فردا میگم خاله بهار بهم آب بده!![]()
من:![]()
![]()
*********
پ ن: امروز تولددو سالگی ایلیا جون
(ستاره طلایی) است،
این روز قشنگ رو از طرف خودم و بچه هام به این گل پسر عزیز و دوست داشتنی
همینطور به مامان مهربونش سمیه جان
و خانواده گرامی و عزیزش
تبریک و شاد باش عرض میکنم
و از صمیم قلب از خدای بزرگ براش عمر طولانی و با عزت در کمال صحت و سلامت تن ،
با دل خوش و لبهای همیشه خندون خواهانم.
انشاالله سالهای سال این روز قشنگ و بیادموندنی رو در کنار بابا و مامان مهربون و دیگر عزیزانش جشن بگیره.![]()
تولدت مبارک ایلیا جون

HAPPY BIRTHDAY TO YOU
دوشنبه ۶ اسفند ۸۶
مهدی
مثل همیشه وقت خواب شیرین زبونیش گل کرده بود،
به من میگفت:<< مامان " برنجی ِ "ه س ت ه ا ی" حق مسلمن ماست>>
ببین مردم هم وقتی شعار میدن منظورشون اینه که برنج رو با ماست میشه خورد،
منم طبق معمول اول خندیدم از شیرین زبونی این وروجک
و بعد اشتباهش رو تصحیح کردم
که : مجید دلبندم اونکه مردم میگن: "ا ن ر ژ ی ِ" نه برنجی
بعدشم مسلم ِ ماست نه مسلمن ماست
و تازه ماست اینجا به معنی ما است
نه ماست ِ خوردنی
....
مهدی هم گفت: ما که هیچی نفهمیدیم
بازم حرفش رو تکرار کرد که " برنجی ِ "ه س ت ه ا ی" حق ّ مسلمن ِ ماست"
حالا دیگه ربطشو خودش حتماً می فهمه
تا بزرگ شد برام توضیح بده![]()
پ ن۱: دوستان عزیز وبلاگی سلام دلم برای تک تک شما و جگر گوشه هاتون تنگ شده بود
بخاطر ویروسی شدن سیستم
نتونستم بیام اینترنت
خوشحالم که بازم تونستم بیام![]()
![]()
پ ن ۲: امروز تولد آرین جون
دوست وبلاگی مهدی.این روز رو از صمیم قلب بهش تبریک میگم و از خدای بزرگ میخوام در سایه بابا و مامان مهربونش همیشه سلامت باشه![]()
و لبهایش به خنده باز باشد انشاالله.![]()
تولدت مبارک آرین جان![]()
![]()
