تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th PicLilypie 6th to 18th Ticker آقا مهــــــــــدی مـــــــــا
ته تغاری 5 ساله شد.:×:×

 

 

از تبلور یک احســـــاس تا نبض ثانیه های عاشـــقی

        از طلوع مهــــرانگیز نـــــگاه تا نوازش دقایق کودکی

               از ابریشـــــم نازک خاک تا ترنم رنگین لالایی

           از مشق های شبانه و خستگی اش تا بوســـه های دل انگیز مادری

فاصله ای نیست....

فاصله ها پر شده از :صدای بـــــاد،رویای خـــاک ،عـــــطر باران

حکایت فاصــــــله ها ،حکایت عاشقــانه های مـــادری است.

و عاشقانه های مادری ،چکه ای از آسمان عشـــــق الهی

 

 

تولدت مبارک نازنینم 

 

قربونت برم الهی عزیز دلم

 

 

مهدی عزیز

 

هر روز با طلوع خورشید از خداوند مهربان برایت آرزوی سلامتی و سعادت و موفقیت می کنیم .تو که با ورود به جمع ما فضای خانه مان را چون گل عطر آگین کردی.از خداوند بزرگ و منان برایت طول عمر با عزت و سلامت خواهانیم و انشاءالله تا پایان عمر سلامت و دل خوش باشی و همیشه لبهای قشنگت به خنده باز باشد و چشمان زیبایت پر امید و پر نشاط باد.

 

 

 

مهدی عزیزم

از صمیم قلب دوستت داریم وپنجمین بهار تولدت را تبریک میگوییمBirthday Party

بابا ،مامان،محمد،فاطمه و علی

 

تولد تولد تولدت مبارک

 

 

Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You

مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک

مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک

ببین طلوع چشمات ، به دنیا چه قشنگه
نگاه شیطون تو صمیمی و یه رنگه
صمیمی و یه رنگه

روز تولد توست ، همه میگن مبارک
منم میگم عزیزم ، تولدت مبارک
تولدت مبارک

گل ها رو تو گلدون جا بدین ، باغچه ها رو آبپاشی کنین
همه کوچه ها چراغونی ، خونه ها رو نقّاشی کنین

ماه و ستاره درمیاد ، تو اومدی به جشن ما
می ارزه برق چشمِ تو ، به نور سرتاپاشون

روز به این قشنگی ، هرگز کسی ندیده
صدای ساز و آواز ، به آسمون رسیده
به آسمون رسیده

امروز فقط روز توست ، می خوام دنیا بدونه
برای اسم زیبات ، می خونم عاشقونه
می خونم عاشقونه

تو آمدی به دنیا ، تو قلب من نشستی
خوش آمدی عزیزم ، که عشق من تو هستی

منم تا دنیا دنیاست ، قدر تو رو می دونم
امروز تولّد توست ، از ته دل می خونم

تولدت مبارک ، مبارک و مبارک
تولدت مبارک ، مبارک و مبارک
تولدت مبارک ، مبارک و مبارک
تولدت مبارک ، مبارک و مبارک

* * * * *

ببین طلوع چشمات ، به دنیا چه قشنگه
نگاه شیطون تو صمیمی و یه رنگه
صمیمی و یه رنگه

روز تولد توست ، همه میگن مبارک
منم میگم عزیزم ،

تولدت مبارک ، تولدت مبارک
تولدت مبارک ، تولدت مبارک

 

بفرمایید نوش جان 

دوستان عزیز خوش اومدین صفا آوردین

 از دوستان عزیز و مهربونم مامان پویان عسلیو مامان زهرای خوشگلم تشکر ویژه دارم

که زحمت کشیدند و تماس گرفتند و هم

 تو وبلاگشون یه پست به تولد ته تغاری ما اختصاص دادند

با طراوت ترین خوشبوترین و زیباترین گلهای دنیا را به پاس

تشکر و قدردانی از قشنگترین هدیه های  پنجمین سالگرد تولد مهدی

با احترام به پویان جون و زهرا جون جون وبابا و  مامان ها ی مهربونشونFor Youتقدیم میکنیم

انشاالله شما هم همیشه و در کنار هم سلامت و شاد روز و روزگار بگذرونید.

تقدیم به شما دوست عزیز و مهربون

محبتتون رو هیچوقت فراموش نمی کنیم

*********

پ ن: امروز اول خرداد ماه سالروز تولد آرزو جون مامان آرش جون وروجک عزیز و دوست داشتنی است.دوست عزیزم تولدتون مبارک. انشاالله سالهای سال روز تولدتون رو در کنار عزیزانتون با سلامتی و شادکامی جشن بگیرید. با آرزوی بهترینها برای شما و خانواده ی گرامی.موفق و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید همیشه و در کنار هم

سبد سبد گل یاس و یه آسمون ستاره تقدیم شما

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حدیثه در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 9:7 | لینک ثابت |

4

 

آواز خوندن با ژست جدید

خواننده کوچولو

نوشته شده توسط حدیثه در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 8:42 | لینک ثابت |

5

دوشنبه 23 اردیبهشت

 

امتحانات پایان ترم علی شروع شده ،و داشتم ازش علوم می پرسیدم مهدی هم کنارم نشسته بود...

یه صفحه آوردم که چند تا عکس داشت و سؤال این بود: کدام یک حجم بیشتری دارد؟؟؟مهدی خیلی سریع دستش رو روی کامیون توی صفحه گذاشت ،بهش گفتم آفرین درست گفتی ولی از شما نپرسیدم علی فردا امتحان داره

 

 

سؤال بعدی که پرسیدم: در مورد نوع قند(جامد-مایع –گاز)؟؟؟ علی گفت: جامد

مهدی: مامان جامد دیگه  چیه؟؟؟اینکه قند ِ.

من : هر چیزی که مثل قند باشه و شکل داشته باشه جامده

مهدی: ای ول ، چه بامزه.

من:

 

*****

 بازم تولد تولد

                             دوستان  مهربونم(سحر جون و الهام جون) تولدتون مبارک

                                            

پ ن ۱: دیروز ۲۴ اردیبهشت تولد سحر عزیز مامان کیارش جونبوده که من نمیدونستم و امروز وقتی رفتم وبلاگشون متوجه شدمبا تاخیر تولد سحر عزیز رو از طرف خودم و بچه هام تبریک میگم و بهترینها رو برای دوست مهربون و خونگرمم از خدای بزرگ خواهانم.انشالله سالهای سال این روز قشنگ رو در کنار امید زندگیشون کیارش جون و همسر و عزیزانشون جشن بگیرند.سبد سبد گل یاس و یه آسمون ستاره تقدیم شما

 

پ ن۲: امروز ۲۵ اردیبهشت ماه تولد الهام عزیز مامان دل آرام جون هم هست که این روز قشنگ رو از صمیم قلب از طرف خودم و بچه هام به ایشون و خانواده محترمشون تبریک و شاد باش عرض میکنم با آرزوی عمر طولانی و با عزت  و روزهای بهتر و شادتر برای این خانواده در کنار هم با تندرستی و دل خوش.یه آسمون ستاره و سبد سبد گل یاس تقدیم دوست عزیزم الهام جون

 

 

نوشته شده توسط حدیثه در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 7:56 | لینک ثابت |

6-خرید مامان نـــــو

دوشنبه 23 اردیبهشت

 

مهدی محکم منو تو بغلش فشار میداد و می گفت :من مامانمو خیلی دوست دارم ،مامان خیلی خوبی دارم (دندونهاشم رو هم فشار میداد وقتی اینو می گفت(از هیجان))

من: منم تو رو خیلی دوست دارم ،قربونت برم الهی.

مهدی :بله همین مامانم خوبه ودیگه نمیفروشیم تا یه مامان نو بخریم

من:

 

**********

 

پ ن: دلیل گفتن این حرف مهدی (خریدن مامان ِ نو)

 چند روز پیش هر چی به مهدی میگفتم با این لباس تو بالکن نری(رکابی تنش بود) سرما میخوری!!!گوش نکرد و رفت تو بالکن ،منم بهش گفتم :حالا که به حرفم گوش ندادی باهات قهرم و دیگه مامانت نیستم.

 مهدی: آخه من بی مامان چیکار کنم؟؟؟حالا که مامانم نیستی؟؟؟

من گفتم:به بابات بگو یه دونه مامان ِ نو از بازار برات بخره

بچم باورش شده بودخدا بهم رحم کرد که به خیر گذشت

 

نتیجه اخلاقی : تا من باشم بحث خریدن مامان نو رو به وسط نیارمو گرنه خودم ضرر میکنم

نوشته شده توسط حدیثه در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 9:21 | لینک ثابت |

7

 

فدای تو و ژست گرفتنت

شنبه 21 اردیبهشت

 

مهدی: مامان،من خیلی مهربونم

من :بله پسرم ،حالا خودت از کجا فهمیدی که مهربونی؟؟؟

مهدی: مامان آخه دو تا از بر چسبهامو دادم به دو تا خاله

من: الهی فدای تو بشم که اینقدر مهربونی

 

نوشته شده توسط حدیثه در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 9:18 | لینک ثابت |

8

 

ولادت با سعادت بانوی بزرگ کربلا پرچمدار نهضت حسینی زینب کبری(س)را به ساحت مقدس ولی عصر (عج) و تمامی شیفتگان آن حضرت بویژه شما گلچهرگان ایرانی تبریک و شاد باش عرض می نمایم

 

                                        پرستاران عزیز روزتون مبارک

 

                                          ****************************

فدای چشمهای خوشگلت برم من

مهدی: مامان !اگه گفتی اینایی که سوپری سر کوچه داره کدومشو بیشتر از همه دوست دارم؟؟؟

چیپس؟؟؟پفک؟؟؟ترشک؟؟؟نوشمک؟؟؟یخمک

من:چیپس و پفک

مهدی: نه مامان خانم من شیر رو از همه بیشتر دوست دارم

من: آخه اصلا اسم شیر و نگفتی؟؟؟

مهدی: نگفته باشم تو که خبر داشتی شیر هم میخورم

 

نوشته شده توسط حدیثه در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 8:7 | لینک ثابت |

9
شنبه ۲۱ اردیبهشت

طرز تهیه خامه به نقل از ته تغاری

امروز صبح طبق معمول با مهدی سر صبحانه خوردنش برنا مه ای داشتیم....

من: مهدی جون پاشو صبحانه تو بخور

مهدی: مامان چی داریم؟؟؟

من:هر چی که تو بخواهی،نون و پنیر و گردو با چایی شیرین،کره و مربا ،کره و عسل

مهدی: ولی اگه خامه بود بهتر بود(اگه خامه هم بود آقا یه بهانه دیگه میاورد)

من: حالا فرق نمیکنه پاشو برات ساندویچ کره با شکر(چون مربا و عسل دوست نداره) آماده کردم

مهدی: مامان میدونی خامه چطور درست میشه؟؟؟

من: خامه رو از شیر میگیرند

مهدی: مامان خانم ،من بلدم ،خامه رو با سفیده ی تخم مرغ ،دوغ ،شیر ،ماست و هر چیزی که رنگش سفیده مخلوط میکنندChef و میشه خامه

من: این طرز تهیه رو از کجا یاد گرفتی؟؟؟

مهدی: از جایی یاد نگرفتم مگه ندیدی خامه سفیده ،مگه ندیدی شیرینه(از شیر)مگه ندیدی سفته(ماست هم داره)مگه ندیدی  یه کم آبکی هم هست(پس دوغ هم داره)مگه ندیدی کش میاره(پس سفیده تخم مرغ هم داره)

من:

 

************

                      زهرا جون تولدت مبارکBirthday Party

 

                   Click for Full Size View

 

                                 تولد تولد تولدت مبارک

نوشته شده توسط حدیثه در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 9:43 | لینک ثابت |

10-اختراع لغات جدید توسط ته تغاری

 

ولادت با سعادت بانوی بزرگ کربلا پرچمدار نهضت حسینی زینب کبری(س)را به ساحت مقدس ولی عصر (عج) و تمامی شیفتگان آن حضرت بویژه شما گلچهرگان ایرانی تبریک و شاد باش عرض می نمایم

 

                                      پرستاران عزیز روزتون مبارک

 

چهارشنبه 18 اردیبهشت

 

مهدی طبق معمول به  خوردن ناهار(خوراک ) بی میلی نشون میداد ،بهش گفتم :بیا بشین تا خودم بهت غذا بدم و اونم قبول کرد

مهدی: مامان به این شرط دهنمو باز میکنم که از این لوبیاهای سحر آمیز توش نباشه

من:

 

پ ن: مهدی از لوبیا سبز بدش میاد و بهشون میگه لوبیای سحر آمیز

 

 

*******

شب چهارشنبه وقتی بابای مهدی اومد خونه" م ا ء ا ل ش ع ی ر " خریده بود

 

مهدی: بابا اینا نوشابه است؟؟؟

بابا: نه ،م ا ء ا ل ش ع ی ر ه  .

مهدی: بابا دستت درد نکنه 1 لیوان از  این "باب الشهید" به منم بده

 همه:

مهدی:

 

*********

 

اردیبهشت چه ماه قشنگیه بازم تولد تولد

پ ن ۲: فردا ۲۱ اردیبهشت مصادف با چهارمین سالگرد تولد زهرا جون دختر عزیز و دوست داشتنی  مامان فاطمه مهربونه از صمیم قلب این روز قشنگ رو از طرف خودم و بچه هام به زهرا جون و خانواده ی گرامیش تبریک و شاد باش عرض میکنم و از خدای بزرگ براش بهترینها رو آرزومندم.انشاء الله سالهای سال با سلامتی و دل خوش این روز قشنگ رو در کنار خانواده و عزیزانش جشن بگیره.

 

                           زهرا جون تولدت مبارکBirthday Party

 

                                      

                                       

                                         الهی همیشه سلامت باشی و شاد

 

                         

نوشته شده توسط حدیثه در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 13:36 | لینک ثابت |

اغفانی؟؟؟

سه شنبه 17 اردیبهشت

 

ساعت 11:30 شب و بهانه مهدی برای نخوابیدن (طبق معمول)

 

مهدی: من آآآآآآآب ، آآآآآآآآآآآآآآب میخوام

من: خودت برو بخور

 

مهدی: آخه لیوان نیست!!!(لیوان ها تو کابینت بالا هستند و مهدی دستش نمیرسه)

من: خوب ،با کاسه بخور

مهدی: مگه من ا َغفانیم(افغانیم)؟؟؟ که با کاسه بخورم

من:

نوشته شده توسط حدیثه در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:22 | لینک ثابت |

ساعت هجده و چهل و پنج دقیقه

یکشنبه 15 اردیبهشت

 

ساعت 3:30 بعد از ظهر مهدی و علی رو به روی تلویزیون نشسته بودند و منتظر شروع برنامه کودک بودند که مجری برنامه ها و سریالها رو اعلام میکرد...

مجری : فردا بعد از ظهر بدلیل پخش  مستقیم ِ مسابقه فوتبال،برنامه کودک ساعت 18:45-19:30 پخش خواهد شد

 

مهدی: 18:45؟؟؟وای چه بد !!! ساعت ِ ما فقط تا 12 داره حالا چیکار کنیم

 

من:

نوشته شده توسط حدیثه در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:5 | لینک ثابت |

بدون شرح

 شنبه ۱۴ اردیبهشت ساعت ۱۰:۲۰ شب

حدس بزنین این پای کدوم وروجکه با دستکش؟؟؟

بدون شرح!!!!

************

بابا جون تولدتون مبارک

نوشته شده توسط حدیثه در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:37 | لینک ثابت |

احساس میکنم

جمعه 13 اردیبهشت 87

طبق معمول وقت خواب برنامه ای داشتیم با ته تغاری....

ساعت 11:15 شبه و همه خوابیدند و چراغها خاموشه،ته تغاری تازه نطقش باز شده و بهیچوجه بی خیال نمیشه ،طوریکه بابا حسابی عصبانی شده از نطق ِ بی وقت ِ ته تغاری

مهدی: مامان،چرا بعضیا آمریکایی اند؟؟؟(این سؤالش جریانش مفصله و اگه بخوام کلّشو تعریف کنم یه آپدیت کامله)

من:عزیز دلم هر کسی یه جا بدنیا اومده و مال همونجاییه که بدنیا اومده

مهدی: مامان،اسم شهر ما ایرانه؟؟و اسم شهر اونا آمریکا؟؟؟

من:اسم کشورمون ایرانه و ...

مهدی: آهان

من: مهدی جون بگیر بخواب ،بابا فردا صبح زود باید بره مأموریت ،عصبانی میشه جفتمون کتک میخوریم

مهدی: مامان بذار یه سؤال ازت بپرسم بعد میخوابم.

من:فقط یه سؤال

مهدی: مامان ،بگو ببینم کدام میوه را مهدی بیشتر دوست دارد؟  کیوی    پرتقال   توت فرنگی؟

من: همه ی موارد(چون اینا سه میوه ی مورد علاقه مهدی هستند)

مهدی: آخه مامان کدوم یکی از جوابها (همه ی موارد)بود؟؟ااشتباه گفتی ،جواب میشه توت فرنگی

من: دیگه سکوت کردم شاید فکر کنه خوابم برده و بی خیال بشه

مهدی: مامان اونو که اشتباه گفتی ،مجبورم بازم ازت سؤال کنم

من:بازم سکوت

مهدی: بگو ببینم کدام حیوان را مهدی بیشتر دوست دارد؟؟؟ شیر    بزغاله      گوسفند؟؟

من:سکوت کرده بودم

مهدی:باشه راهنماییت می کنم ،مامان اولش "گو" داره

من:باز هم هیچی نگفتم

مهدی:بیشتر راهنماییت میکنم که متوجه بشی،اولش "گوسه " داره،با خنده ی نمکی ادامه داد گو چهار،گو پنج ...

من:طاقتم تموم شد زدم زیر خنده ،و بوسیدمش.

بابای مهدی: لا اله الا الله ،بچه بگیر بخواب

مهدی:بابا تو بگیر بخواب نمیخوام که جواب سؤالامو تو بدی؟؟؟

من: مهدی جون ،سر و صدای تو نمیذاره که بابا خوابش ببره

و این مسابقه ی 20 سؤالی ادامه داشت که فکری به نظرم رسید...

من:مهدی جون ،بیا بریم تو آشپزخونه تا داروهاتو بهت بدم ،هم سرفه نزنی و هم خوابت ببره

مهدی: سرماخوردگی ِ کودکان؟؟؟یا همونکه میگی پرتقالیه؟؟؟(منظورش مولتی ویتامین بود)

من: هر دو تا

مهدی: برو بابااااااااااااا،اولاً :اینکه رنگش زرده ،پس لیموییه نه پرتقالی ،بعدشم اصلاً خوشمزه نیست هر وقت میخورم "احساس میکنم" حالم میخواد بهم بخوره

اینجا دیگه با گفتن "احساس میکنم"  بابای مهدی هم تحمل خودشو از دست داد و زد زیر خنده..

و در آخر مهدی رو ناچاراًروی پاهام خوابوندم وبعد از چند دقیقه ای جز صدای نفس های قشنگ ته تغاری از نطقش خبری نبود...

 

*********

پ ن: فردا 15 اردیبهشت تولد بابای من ،یعنی مهربونترینو خوش قلب ترین بابا بزرگ ِ دنیا

 

بابایی تولدتون مبارک

 از طرف دخترها و پسرها  و آقا دامادها و عروس خانم ها و...

 نوه هاتون به ترتیب سن :

 محمد ،فاطمه ،علیمحمد صالح،مهدی و مبین

 

                                                بابایی دوستتون داریم

 

بابا ی عزیز و بابابزرگ مهربون تولدتون رو از صمیم قلب بهتون تبریک میگیم با آرزوی بهترینها برای شما پدر عزیز و بزرگوار،سایه تون مستدام باشه ،الهی همیشه زنده باشید و سلامت تا بتونیم از برکت ِ وجودتون بهره مند بشیم و لبخند پرمهرتون همیشه به ما و بچه ها امید داده و خواهد داد.عمر طولانی ِبا عزت داشته باشید انشااءالله

نوشته شده توسط حدیثه در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:10 | لینک ثابت |

روز معلم مبارک
معلم، معمار قلب هاست و بذر نور در دل‏ها می‏افشاند.

 قدردانی و تجلیل از معلم، قدردانی از باغبانی است که هر صبح، سبدی از صمیمیت با خود به کلاس می‏برد و با انگشتان مهربان خویش، بر شاخه قلب‏ها فردا را پیوند می‏زند.

بابای مهربون روزت مبارک

بابا جون دوستت داریم و قدر زحماتت رو میدونیم.الهی همیشه زنده باشی و سلامت و سایه ات بالا سر ما باشه که مایه ی افتخار همه ی مایی.

با آرزوی بهترینها برای بهترین بابای دنیا

سبد سبد گل یاس ویه آسمون ستاره تقدیم به دل مهربون و

دریایی تو عزیزترین بابای دنیا

بچه ها :

محمد فاطمه علی و مهدی

 

 

 

نوشته شده توسط حدیثه در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:29 | لینک ثابت |

ته تغاری سرما خورده!!!

ته تغاری چند روزیه که سرما خورده و سرفه میزنه و صداش هم گرفته...

عصر یکشنبه بردیم دکتر،و آقای دکتر بعد از معاینه فقط یه شربت سرماخوردگی کودکان و یه شربت مولتی ویتامین داد.

امروز صبح بعد از خوردن صبحانه،داشت سرفه میزد که بهش گفتم بیا بشین تا داروهاتو بهت بدم ...

مهدی:کدوم دارو؟؟

من:همونکه بخاطر سرفه هات باید بخوری

مهدی: اسمش شربت ِ سرما خوردگی ِ کودکانه مگه نمیدونی؟؟؟

من: میدونم عزیز دلم

مهدی:پس چرا میگی همونکه مال سرفه است؟؟؟

نوشته شده توسط حدیثه در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:51 | لینک ثابت |

تجویز دارو از طرف ته تغاری

پنجشنبه 5 اردیبهشت 87