تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th PicLilypie 6th to 18th Ticker آقا مهــــــــــدی مـــــــــا - دنیای شیرین کودکان

دوستان عزیز و مهربانم سلام

امیدوارم در این هوای مطبوع بهاری حال همگی خوب باشد و روز و روزگار بر وفق مراد.

به لطف خدای بزرگ و متعال و دعای دوستان ما هم خوبیم.

و اما ته تغاری و شیطنتهای کودکانه،مطابق معمول وروجک خان حاضر جواب ما مشغول آموزش در پیش دبستانی هستند و هنوز که هنوزه هر وقت برای برگشتن به خونه میرم دنبالش معلّم ازش شکایت داره که امروز مهدی نقاشی شو کامل نکرد و وقتی دلیلشو خواستم که این طرز نقاشی رنگ کردن یعنی چی؟ Painterخیلی خونسرد گفت:یعنی اینکه اصلاً حوصله ندارم نقاشی کنم.

و مامان که بنده باشم بسی خجالت کشیدم و مهدی جان هم بسی خندید و باز هم معلّم را خشمگین نمود.گرچه بابا جان مهدی عقیده دارند نباید به بچه فشار آورد و اونو مجبور به کارهایی کرد که دوست نداره انجام بده ،ولی منم هر چی التماسش میکنم که آخه نقاشی هاتو با حوصله بکش ببین چقدر قشنگتر میشه !!!مهدی در کمال خونسردی میگه مامان دلت خوش ِ ها وقتی حوصله ندارم چه طوری با حوصله بکشم؟؟؟

****

چند روز پیش علی یه کتاب بخوانیم و بخندیم (ل ط ی ف ه) آورده بود خونه و برای مهدی با صدای بلند میخوند و دو تایی می خندیدند حالا از اون روز هر وقت ببینه من نشستم و دارم ت ل و ی ز ی و ن می بینم یادش میاد برام تعریف کنه مثلاً همین دیشب :

مهدی: مامان بذار برات ج و ک بگم.

من:باشه بذار سریال تموم بشه بعد تعریف کن.

مهدی: نه مامان ،الان حسش خوبه ،بعد که دیگه حسش خوب نیست.

من:خوب تعریف کن

مهدی: یه وار(بار) از یکی می پرسن خصوصیات شلوار کُردی رو بگو ؟میگه:زیبا ،جادار ،مطمهن (مطمئن)

منم که مثلاً می خواستم خودمو قرص و محکم بگیرم و سریال رو می دیدم نشد جلو خودمو بگیرم و خندم گرفت

مهدی هم که خوشش اومد ج و ک  گفتن رو همینطور ادامه داد تا ساعت 12:30 شب.بابا جان هم که امروز صبح زود باید بطرف فرودگاه می رفتند بسی عصبانی شده بود و می گفت سر و صدای شما دو تا (من و مهدی) باعث میشه خواب بمونم و فردا به پرواز نرسم.

دیگه به هر ترفندی بود مهدی خوابش برد و خدا رو شکر امروز صبح بابا هم سر ساعت به فرودگاه رسید.

خوب و خوش باشین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:14  توسط حدیثه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهدي آقاي ما در 31 اردیبهشت سال 1382 ساعت 11 شب در شهر قشنگ و تاریخی کرمان بدنیا اومد. با موهاي طلايي و شيرين كاريهاش يه عسليه ناز و دوست داشتنيه .اميدوارم بتونيم از خدا بخاطر اين هديه قشنگ و دوست داشتني كه به ما عنايت كرده به نحو احسن سپاسگزار باشيم و ازش مراقبت كرده و صالح و سالم به جامعه تحويل بديم تا هم خدا از ما راضي باشه و هم مفيد باشه براي وطنش و دينش انشاالله

دوستان عزیز ما
عمو پورنگ
وبلاگ هانا کوچولو
خاطرات من و باسی
نیلوفر آبی
مهدیار موش کوچولو
ماجراهای مزدا و مهراد
گلبرگ مامان و بابا
برای عزیزترینم
عسل همه یزندگی مامان و بابا
دخترم همه ی آرزوهای من
ارغوان و مامان و باباش
دل آرام
پرهام دلبندم
فرشته مخصوص بهشت
عشق کوچولوی من
شیرین و زندگی
بولک و لولک
فعلاً یک عدد ژاله
امید زندگی ما
عسل عشق مامان و بابا
پگاه و پارسا
یونای من
بلاچه
پروانه در آتش
ما سه نفر
یادداشت های یک خانم شاد
گلهای گلدون
چو ایران نباشد تن من مباد
عروسک مامان
طاها(پسر خوب)
روشنی دیدگان
نرگس نفس من
فرشته های مهربون
مانا و مانیا(دخترای آسمون)
دخترم ونور چشمم
عروسک ملوس
آرین کوچولو
محمد طلا-مرد شمشیری
امیدم ریحانه
دنیای پاستیل و جوجو
امیر علی گلی از گلهای بهشت
هدیه خدا
معجزه ای برای من
دنی دردونه ی من
آزاده جون
ستاره های سربی
عزیز دل مامان بابا
کودکی من
ملوسکم
من و پسرم آرین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
خواب و پرسش و پاسخ
خاطرات مدرسه
خاطرات
خویشاوندان عزیز ما
دشت ستاره(دختر عزیزم)
علی و مدرسه(پسر مهربونم)
خاطرات بزرگ شدن من(پویان جون)
گلهای زندگی ما(فاطمه جون و محمد عرفان جون)
دوقلوهای نا همسن(فاطمه جون28 ف-سارا جون11د)
بحث آزاد و متافیزیک(پسر خاله عزیزم)

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM