
![]() |
![]() |
|
|
دوستان و همراهان عزیز سلام
امیدوارم حال شما و جگر گوشه هاتون خوب باشه و روز و روزگار بر وفق مراد. ایام با برکت ماه رجب المرجب رو بهتون تبریک و شاد باش عرض میکنم
بعد از این مدت نوشتن از مهدی و کارهای جدیدش واقعاً سخته(چون منم تنبلیم گل کرده اونم از نوع صد پر) امروز جاتون خالی همراه بچه ها برای شرکت در جشنواره گل مهدی:مامان یادته دیروز گفتم برام دستکش بخرید،گفتی حالا تابستونه؟من واسه امروز می گفتم ببین چقدر هوا سرد شده من: نه آقا ،سرما نمی خوری مهدی:از من گفتن بود من: ****** بخاطر شلوغ بودن محل برگزاری جشنواره و ترافیک مهدی:مامان کوره یعنی چی؟ من:کوره جای بسیار داغیه که برای پخت خشت خام ازش استفاده می کنن تا خشت خام به آجر تبدیل بشه. مهدی:خوب اونوقت ما تو چادر که مثل کوره شده من: مهدی جان بس کن عزیز دلم مهدی: من: جل الخالق مهدی:
****** رسیدیم به گلزارهای من : مهدی:چه طوری می گیرند؟ من: فاطمه همون موقع یه گل محمدی رو چیده بود به دست من داد و گفت تقدیم به مامان عزیزم.
خوب و خوش باشین دوستتون داریم |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 17:3 توسط حدیثه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهدي آقاي ما در 31 اردیبهشت سال 1382 ساعت 11 شب در شهر قشنگ و تاریخی کرمان بدنیا اومد. با موهاي طلايي و شيرين كاريهاش يه عسليه ناز و دوست داشتنيه .اميدوارم بتونيم از خدا بخاطر اين هديه قشنگ و دوست داشتني كه به ما عنايت كرده به نحو احسن سپاسگزار باشيم و ازش مراقبت كرده و صالح و سالم به جامعه تحويل بديم تا هم خدا از ما راضي باشه و هم مفيد باشه براي وطنش و دينش انشاالله
|
| آرشیو موضوعی |
|
خواب و پرسش و پاسخ خاطرات مدرسه خاطرات |
|
RSS
|